احمد مجد الاسلام كرمانى
177
سفرنامه كلات ( فارسى )
جهت حبسش اينكه شخصى مبلغى بر او ادعا ميكرده است و در قنسولخانه انگليس و كارگذارى مدتى مرافعه كردهاند و مدعى نتوانسته است طلب خود را ثابت نمايد بعد قرار شده اين شخص ضامنى بدهد كه فرار نكند كه هر وقت مدعى دعوى خود را مدلل داشت از عهده برآيد و بحكومت نوشتهاند ضامن از او بگيرد او هم كه ضامنى نداشته است بدهد او را در حبس انداختهاند اما زنجير ندارد با بيگلربيگى در يك اطاق زندگانى مينمايد و اين شخص قصه غريبى دارد و آن اينست كه اين شخص دو زن دارد يكى پير است و قديمى و ديگرى جوان و تازه ، زن قديمى او اصرار دارد كه اگر زن تازه را طلاق بدهد او خانه خود را گرو ميدهد و ضامن براى شوهر تهيه مينمايد و كسان زن جوان هم اصرار دارند كه طلاق او را بگيرند ولى شوهر حاضر نيست كه زن جوان را طلاق بدهد و گاهى زن قديمى او در محبس بديدن او ميآيد و از اين بابت مذاكره مينمايد و ضمنا شب هم ميماند و بيچاره بيگلربيگى را از اطاق خارج مينمايد و شب را هم باهم بسر مىبرند گاهى زن ديگرش براى خواستن طلاق ميآيد با او هم يك شب خلوت مىكند كه قرار طلاق را بدهد و راستى آدم بيعاريست در همچو حالى و چنين محلى حالت اين گونه كارها دارد . اشخاصى كه در زير زنجير هستند بسيارند و گناهانشان مختلف يكى را ميگويند گارىچى بوده است يك خيك روغن دزديده است ، ديگرى را ميگويند در سرحد افغانستان دزدى كرده است ديگرى از اربابش مبلغى برداشته و فرار كرده است و از همين قبيل و در آن ميانه يك نفر سيد گردن كلفت هست كه از لوطىهاى خراسان بوده است و ميگويند چندين مرتبه حبسش كردهاند باز فرار كرده و آدم كشته و با شجاع التوليه طرف است و شجاع التوليه اصرارى دارد كه او را بكشند اما حاجى معاون التجار كه در اين تاريخ همه كاره بلكه فرمانفرماى خراسان است از او حمايت دارد و نميگذارد او را بكشند و يك مرتبه او را فرار داده و ثانيا گرفتار